سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
64
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
شد طيب كسبى و نور حلالى ازو رفت چنان كى تركى ماهرو بهند پيوندد و درّ و نسل كند در درّ و نسل او نور و فر تركى نماند و نه شجاعت ايشان و صفت جهانگيرى ] « 1 » رسن درازى بهر كجا مىكشى شكل ديگر شود چنانك طايفهء از ياجوج و مأجوج و راى سد بمرور ايّام درّ و نسل ايشان شكل مشرقيان گرفت . ترا خود ديو گرفتم چون تمرّد و بىادبى نكنى زخم نخورى چنانك ديوان عمله در وقت سليمان چو فرمانبردار بودندى از زخم آن فرشتهء كه بر ايشان موكّل بود ايمن بودندى . عور دلير گفتهاند اى مريدان شما عوريت و لكن بيم دل اگر توانگريت چه مىترسيد و اگر عوريت چه مىترسيت . شركاء متشاكس را غلام ايشان هرچند كارى كند و خدمتى كند ايشان را ايشان هرگز آزادى و ولايت ندهند يكى از عجز از بدخدمتى كه هرآينه فرمان اين خلاف فرمان آن باشد و ديگر ملك كسى ديگر را كى دل دهد تا كارى سازد امّا آن غلام امرد خاص را چون خدمت كند وقتى كه او را قدرتى شود آزاد كند و ولايتى بوى ارزانى دارد و در شرع مستحبّ است 229 كه چون بندهء را آزاد كنى سرمايهاش بدهى خداوند چون مؤمن را به قيامت آزاد كند سرمايهء بهشت به ارزانى دارد . ياران 230 « 2 » آن دانهء گندم را تنها تنها هم در آن زمين و هم در آن هوا و آب بيندازى جز سبزى نشود و دانهء وى نهآكند و سنبل نباشد . همه بخيلى باز مىدارد از يار باشى اگر درويش است كاهلى پيشه كند و مال زيادتى طمع كند از توانگر و اگر توانگرست زيادتى مال نگاه مىدارد و خرج نكند با درويش . اگرچه ضعيف و درويش باشد مددى تواند دادن چون يارى بصدق باشد غم خويش مىتوانى خوردن و تدبير كار خود مىتوانى كردن اگرچه ضعيفى تدبير كار يار توانى كردن چون صدقى باشد در صداقت ، غم و تدبير از صدق پديد آيد چون
--> ( 1 ) - عبارات ما بين [ ] در حاشيه بخطى شبيه متن نوشته شده است . ( 2 ) - چنين است در اصل و معنى آن روشن نيست و ظاهرا چنين بايد باشد : باز آن . و تصور مىرود كه اين عبارت تا « همه بخيلى » بايد پس از اين جمله باشد : « با ياران يار كنيد تا چيزى بيرون آيد » كه چندين سطر پس از اين عبارت مىخوانيم .